نظرات شما=به روز رسانی بهتر از تیم ما

مقدمه

در جامعه امروز خانواده ايراني با مشكلات ، چالش ها ، موانع و گرفتاري هاي بسياري دست و ژنجه نرم مي كند . ورود فناوري پيشرفته به جمع خانواده ها ، امكان بر قراري ارتباطات غير كلاس اعضا ، با يكديگر از هم گسيختگي خانواده و گفت و گو نكردن اعضا با يكديگر از جمله مشكلاتي است كه خانواده را درگير كرده و ده ها موضوع ديگر بنياد خانواده ها را به چالش كشيده است . طبيعي است  و يگانگي زوج ها در حل مشكلات مي تواند بسيار كار ساز باشد .     نتوانند مشكلات بين خود را حل كنند و با كوچكترين مسئله اي در زندگي عنان از كف رها كنند چه مي شود ؟ بدون شك نتيجه آن افزايش بي رويه طلاق است كه هم اكنون در جامعه و به اذعان كارشناسان به مشكلي فراگير تبديل شده است . در اين ميان كمي از دلايل عدم توجه پژوهشگري به پديده طلاق عاطفي پوشيده نگه داشتن اين معضل اجتماعي در جهت فقط آبرو ، از سوي افراد خانواده بوده است

تعريف :

تعاريف مختلفي از طلاق عاطفي شده است عده اي آنرا زير يك سقف بودن زوجين بدون همسري و تبادل عواطف و احساسات تعريف كرده اند . عده اي به مجموعه فرآيندها و اتفاقاتي كه در طول چند قبل از طلاق رسمي رخ مي دهد و خانواده را تبديل به كاروانسرايي مي كند كه       به اندازه رفع نيازهاي مادي اعضاي آن كارايي دارد تعريف كرده اند . در واقع طلاق پنهان بيانگر روابط زناشويي است كه رو به زوال مي رود و تنش ميان زوج ها معمولاً به جدايي آنها مي انجامد و اولين مرحله و زمينه براي طلاق قانوني نيز هست .

دكتر سيد حسين علم الهدايي معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي با تشبيه طلاق پنهان به يك بيماري پنهان سرطاني كه شخص الوده از وجود آن غافل است ادامه مي دهد كه طلاق عاطفي در زندگي مشترك زماني رخ مي دهد كه زن و شوهر از نظر رواني علاقه اي به ادامه زندگي مشترك ندارند . آنها به طور رسمي از هم جدا شده اند . عواطف خود را از هم دريغ كرده و روي از هم بر ميتابند . و به مسائل و امور زندگي شخصي خود سرگرم هستند و به عبارتي ديگر اين افراد صرفاً هم خانه به شمار مي روند .

دكتر باقر سارو خاني جامعه شنالس و استاد دانشگاه تهران اين پديده را با عنوان خانواده هاي دورزي نام مي برد و معتقد است كه پيدايش اين خانواده ها از چالش هاي جامعه كنوني است به صورت ذهني و عاطفي روابط خانوادگي را تحت تأثير مستقيم قرار مي دهد . و بالاخره به اعتقاد روانشناسان احترام و علاقه اي كه زوجين نسبت به هم احساس مي كنند تنها قبل از جدايي از بين مي رود و بي اعتمادي جاي آن را مي گيرد و تا هنگام صدور حكم طلاق مراحل دشوار جدايي باعث ايجاد تنش فزاينده اي در زندگي زوجين مي شود .

مراحل طلاق عاطفي :

جدايي زوج ها و عبور از مرحله با هم زيستن به وضعيت «تنها زيستن » شرايط متفاوتي را براي انها به دنبال دارد .

در بسياري از طلاق ها ( حتي خانوادهايي كه به زندگي مشترك ادامه مي دهند ) قبل از جدايي فيزيكي و طلاق يك دوره طولاني جدايي اجتماعي و عاطفي دارد يعني پس از رسيدن زوجين به وضعيت طلاق عاطفي كه بيانگر زوال روابط زناشويي در خانواده است ، آنها به مرحله «طلاق اجتماعي » مي رسند كه به تغييرات در دوستي ها و قطع رابطه زن و شوهر با خانواده همسر منجر مي شود .

و پس از آن در وضعيت «طلاق اقتصادي » كه به تقسيم ثروت و دارايي خانوادگي مي پردازند و زن درخواست مهريه به دادگاه مي دهد . در اين فرصت زوجين در مورد وضعيت نگهداري از كودكان ، به تفاهم مي رسند و پس از صدور حكم طلاق و جدايي رسمي زن و شوهر آنها وارد مرحله « طلاق رواني » مي شوند كه بر اساس آن فرد بايد پيوندهاي عاطفي گذشته را قطع كند و با الزامات تنها زيستن  روبه رو شود .

به گونه اي ديگر نيز مي توان مراحل طلاق عاطفي را تعريف كرد :

روزهاي اول زندگي در حد مخالفتهاي جزئي و درگيرهاي محدود است اما به مرور و دعوا و كشمكش مستمر شده و حتي در جزئي مسائل هم درگيري شديد رخ مي دهد و ارتباط عاطفي كاملاً قطع مي شود . يعني پس از يك دوره طولاني دعوا و كشمكش از مرحله دشمني و تنفر به « وضعيت بي تفاوتي » مي رشند و. اين سردي عاطفي در همه جزئيات ارتباطي آنها ديده مي شود به گونه اي كه هر يك از اعضا يك كليد از آپارتمان و يك كليد از اتاقش دارد و هر كسي براي خودش زندگي مي كند . به اين مرحله روابط جنسي به هر 6 كماه يك بار محدود مي شود و بود و نبود زن و مرد تفاوتي براي ديگري ندارد .

علل طلاق عاطفي :

ورود فناوري پيشرفته به جمع خالنواده ها ، امكان برقراري ارتباطلات غير كلاس اعضا با يكديگر از طريق تلفن ، اينترنت .....از هم گسيختگي خانواده ها  گفت و گو نكردن اعضا و گفت و گو نكردن اعضا با يكديگر ، عدم همدلي يكديگر ، عدم همدلي و يگانگي زوج ها در حل مشكلات ، از رواج هاي تحصيلي ، تجمل      گرايي و تشريفات بيش از حد ، خود بزرگ بيني و تحقير گيري دورويي ، پنهان كاري ، لجاجت را مي توانم از علل عمده طلاق عاطفي نام برد .

دكتر مصطفي اتليما رئيس انجمن مددكاري اجتماعي مي گويد : روابط رو به زوال زوج ها ، فرصت نداشتن براي گفتگو و تعامل با يكديگر ، درگيري هاي شغلي ، 2 يا 3 شيفت كار كردن زن و شوهر ، نداشتن ارتباط چهره به چهره زوج ها با يكديگر ة شناخت اندك آنها از يكديگر و نداشتن دقت كافي براي صحبت كردن با يكديگر ، نگراني از آينده فرزندان ، نداشتن امنيت شغلي و گرفتاري هاي روزانه باعث مي شود زوج ها وقتي در منزل هستند با يكديگرتعامل مناسبي نداشته باشند و به اين ترتيب ناراحتي ،گرفتاري ،مشغله ذهني و غيره باعث مي شود آنان يكديگر  را نداشته باشند و اگر فرصتي هم براي گفت و گو پيدا كنند از آن بهره مفيد نمي برند .

وي با بيان اين موضوع كه سست بودن پايه ازدواج يكي از زمينه هاي اصلي طلاق عاطفي است مي گويد : دختر و پسر ي كه ازدواج مي كنند گاهي اوقات براي فرار از منزل پدري ، كسب امكانات عامي بيشتر نگراني از افزايش سن و غيره تن به ازدواج مي دهند . به ازدواج به چشم حلال مشكلات نگاه مي كنند .

حسابگري جاي محبت و عاطفه را مي گرفته و طبيعي است وقتي درآمد و اموال و عناوين دكتر ، مهندس ، معيارهاي اصلي انتخاب همسر باشند نبايد انتظار تشكيل خانواده خوشبخت و شاد را داشت و بسياري اند ازدواج ها در چنين خانواده هايي براي حفظ منابع شخصي اش به ادامه زندگي مشترك مي دهند . به اعتقاد كارشناسان : به تدريج كه زنان از نظر اقتصادي مستقل مي شوند آمار طلاق نيز افزايش مي يابد .

در واقع با افزايش سطح آگاهي افراد از حقوق انساني و اجتماعي شان ئ استقلال مالي زنان زوج ها ديگر تمايلي براي تحمل نابسامانيهاي مشترك ندارند . بسياري از زوج ها پس از تولد فرزندان تمام مهرو محبت خود را نثار آن ها مي كنند و همسرشان را فراموش مي كنند . بايد دقت كرد كه زمينه هاي طلاق عاطفي در واقع از همان انتخاب نامناسب همسر فراهم مي شود گاهي به نظر زوج يك سري انگيزه ها و احساسات براي شروع يك زندگي كافي به نظر مي رسد اما در طول زمان مشخص مي شود براي رشد و بالندگي نياز به عوامل ديگر دارد .

در واقع افرادي كه تن به ازدواج هاي هيجاني مي دهند تسليم يك سري هيجانات وانگيزه هاي غير واقعي مي شوند و بدليل كمبودهاي رواني 0 عاطفي مختص يك دوره سني به انتخاب دست مي زنند و پس از چند سال در مي يابند كه به اشتباه همسر خود را انتخاب كرده اند .

نداشتن مهارت هاي اساسي در انتخاب همسر مي تواند از علل ديگر طلاق عاطفي باشد اما گاهي ديده مي شود . زوج ها در انتخاب همسر اشتباه نكرده اند اما نتوانسته اند تفاهم با همسر خود برسند زيرا قادر به تشخيص تفاوت هاي جنسي در ابراز عواطف  ساير نيازهاي همسر خود نيستند ، اين موضوع به ويژه در مورد اقايان مصداق دارد زيرا بسياري از آنها تصور مي كنند فقط به هنگام خواستگاري و ازدواج است كه زنان نياز به ابراز محبت دارتد . در طول زندگي مشترك لازم نسبت نيازهاي روحي – رواني – همسر خود را برآورده كنند .

علل ادامه زندگي در طلاق

اگر مشكلات فعلي نباشد زوج ها به راحتي بتوانند از هم جدا شوند و اينده آنها تأمين باشد شايد 80 درصد زوج ها از يكديگر جدا شوند . در حال حاضر عاطفه و محبت جنداني بين خانواده ها وجود ندارد و اكثر آنها به دلايل      به زندگي مشترك ادامه مي دهند . اين خانواده ها از نظر عاطفي از هم طلاق گرفته اند .اما به اجبار فرهنگ ، احساس مسئوليت نسبت ه فرزندان ناواني اقتصادي زن پس از جدايي در آينده فرزندان از هم جدا نمي شود . بيشتر زنان به دليل اينكه فكر مي كنند فرزنداشان در صورت جدايي در آينده دچار مشكل مي شوند اقدام به طلاق نمي كنند در چنين شرايطي زن و مرد تنها به دليل اينكه زير يك سقف زندگي مي كنند و يا صاحب فرزند شده اند تن به ادامه زندگي مي دهند .

در ايران بيشترين عوارض جدايي را زن ها متحمل مي شوند و به دليل نوع نگاه  جامعه به قشر زن ، محدوديت هاي اجتماعي و نوع نگاه جامعه به قشر زن ، محدوديت هاي اجتماعي و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه زنان ترجيح مي دهند با ناامني هاي رواني و اجتماعي بعد از طلاق مواجهه مي شوند بيشترين زنان محكوم به ادامه زندگي مشترك هستند و به همين دليل ديده مي شود كه برخي از زنان متأهل با مردان ديگر رابطه جنسي دارند . در حال حاضر 50 درصد زن و شوهر ها رابطه زناشويي يا يكديگر ندارند و به احيا زندگي مشترك ادامه مي دهند .

تأثيرات طلاق عاطفي

تأثيرات طلاق بر فرزندان : افت تحصيلي فرزندان خانه و مدرسه . در بعضي موارد خودكشي جوانان و بروز اختلالات هيجاني ، افسردگي فرزندان ، بچه ها بيشتر از همه نگران آن اتفاق نهايي هستند كه نامش طلاق رسمي است بر اساس اظهار روانشناسان در خانواده هايي كه والدين در وضعيت در وضعيت طلاق عاطفي به سر مي برند . كودكان به طور داوئم در معرض تنش ناشي از دعواي پدر و مادر قرار دارند . در اين وضعيت جدايي والدين تأثير مثبتي بر بهبود وضعيت رواني فرزندان دارد . فرزندان چنين خانواده هايي محروم از محبت والدين در جامعه سرخورده و رها شده اند .

و بيشترين آسيب به فرزندان خانواده  وارد و گاهي ديده مي شود علاوه بر روابط سرد بين همسران – فرزندان و والدين نيز به بن بست عاطفي در برقراري ارتباط با يكديگر دچار مي شوند . اين گونه بچه ها به مشكل بي اعتمادي به ديگران نااميدي از آينده به دليل حس بي اعتمادي كه به ديگران دارند. در ازدواج خود دچار مشكل مي شوند و نمي توانند با همسرانشان به سازش برسند و خاطرات دوران كودكي و دعواي پدر و مادر ، دائماً براي آنها زنده مي شود .

 

 

تأثير طلاق عاطفي بر همسران

عدم اعتماد هر يك از زوجين به ديگري، عدم درك متقابل زن و شوهر و قرار گرفتن اعضاي خانواده در جايگاه واقعي . افزايش ازدواج موقت در اقايان . خيانت به همسر در خانمها ، اقدام به خودكشي ، فرار از خانه ، افسردگي ، تمايل به مصرف مخدر و ديگر ناهنجاريهاي اجتماعي

نتيجه گيري : راهكار :

بايد بدانيم دوست داشتن و عشق آموختني است و نياز مداوم به تمرين و بازآمزي دارد . عشق ميان زن و مرد مانند نهال است كه اگر از آن مراقبت به عمل نيايد خشك مي شود . پس به اين مسئله اكتفا نكنيد كه يك بار ابراز علاقه براي هميشه كافي است . رسيدگي روزانه به اين نهال قطعاً الزامي است .

پس بايد فضاهاي ديداري و گفتاري بيشتري را براي همديگر تعريف كنيم . بايد همدردي و صبر  اصلي خود قرار دهيم .

اما آنچه مهم است مثل هر مهارت ديگر بايد آموخت و رفع اشكال كرد اگر    صحيح و تمرين مناسب بعد از مناسب بعد از ان شايد الزامي ترين شروع باشد        مهرات هاي ارتباطي ، گفتاري و ساير مهرات هاي زندگي بسياري از مشكلات و تهديدها را به قوت و فرصت تبديل مي سازد .

راهكار :

بهتر است نسبت به ازدواج كه كه شايد   از تولد مهم ترين حادثه زندگي هر انساني است . تأكل و تدبيري بيشتري به خرج داد . شايد تنها آزمايشات اوليه خوني ، پزشكي و فيزيكي براي صدور ازدواج كافي نباشد چه بسا كه رنج به دنيا آمدن كودكان ناقص بيشتر از كودكان بيماري روحي نيست ، مشاوره و تأييد سلامت دهي رواني افراد و همچنين سازگاري دو نفر با يكديگر از طريق متخصصان كم اهميت تر از سايل فيزيكي و ژنتيكي نيست . به جاي ترغيب جوانان به ازدواج از طريق بيان مسايل شرعي ، بر شمردن مزيت هاي تكامل فردي – شعارهاي رنگارنگ ، تشويق به ساده برگزار كردن مراسم و حتي ترغيب آنها از طريق وام هاي ازدواج براي اين امر مهم زير ساخت هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي هر جامعه را اصلاح كرد و شرايط انتخاب صحيح همسر و كسب مهارت هاي اساسي زندگي را فراهم نمود . و به قول معروف علاج واقعه قبل از وقوع كرد . البته نمي توان نقش تورژانس اجتماعي و مراكز مشاوره اي كه تا كنون از طلاق 35 تا 45 درصد اين گونه خانواده جلوگيري مي كند ناديده گرفت .